کارن مهمون داشت
خیلی بهت خوش گذشت. پسر خاله مانی یه ماشین برات کادو اورده بود.
امروز رفتن.به مامانی خیلی عادت کرده بودیم .حسابی دلم گرفت!
خیلی بهت خوش گذشت. پسر خاله مانی یه ماشین برات کادو اورده بود.
امروز رفتن.به مامانی خیلی عادت کرده بودیم .حسابی دلم گرفت!
وقتی خوابیدی میتونی بدون کمک بلند بشی و بشینی.وقتی میگیم ساعت چیکار میکنه سرت رو مثل پاندول ساعت تکون میدی.کلمات دو سیلابی میسازی .مثل دد بب .....
به راحتی با روروئکت میگردی.دستات و که میگیریم راه میری وبه توپ شوت میزنی.
اسباب بازیاتو میشناسی .
صبح رفتیم مرکز بهداشت وزنت شده 10.600 البته با لباس!احتمالا 300 گرم لباسات باشه.

کم کم داری حرف میزنی!!!!!
بهت میگیم بگو بابا میگی اغا !!!!! خیلی جالبه بابا گفتن که راحتتر از اغا گفتنه.
کلا کلماتی که میتونی بگی:گل اغا به جای بابا ددددددددد وکلی چیزای نامفهوم !
اون روز اولین بار بود که دیدمت .هنوز نمیدونستم تو میای تو زندگیم و بعد از اون دیگه من نبودم....زندگیم عوض شد .تو معجزه ی زندگیم بودی تو رو خدا ما مور کرده بود که بیای خوشبختم کنی .تو تو تو ....همه چی بودی .تو خود زندگی بودی.با تو همه ی خوشی ها رو تجربه کردم .تو خود خود عشق بودی.سال 87 زندگی با تو رو زیر یه سقف تجربه کردم خیلی شیرین بود .و.هست.
و حالا یه معجزه ی دیگه پسرمون .این موجود بی همتا .امیرم عشقم همه دار و ندارم من و پسرت به وجود بی نظیر تو افتخار میکنیم .
تو یه همسر خوب ویه پدر کاملی .
به خاطر اینکه هستی و دوستم داری از خدای خودم ممنونم.
کلی بهت خوش گذشت با بچه ها بازی کردی با بابا رضا کلی بازی کردی .با بابایی واسه من یه کادوی خوشگل گرفته بودین.یه گوشی موبایل .همون مدلی که خیلی دوست داشتم.دستتون درد نکنه.
پارسال که تولدم بود تو توی شکمم بودی و من موقع فوت کردن شمع ها م ارزو کرده بودم سال بعد دو تایی شمع ها رو فوت کنیم و امروز به خاطر براورده شدن این ارزو از خدا خیلی ممنونم و خیلی دوسش دارم که هر چی میخوام بهم میده .خدا جون خیلی مهربونی.
وقتی تو شکمم بودی بهت گفته بودم یه بابا داری که اگه بیای بیرون و بشناسیش مثل من عاشقش میشی فکر کنم همینطوره .مگه نه!؟
از باباییم ممنونم که اینقدر مهربونه وما رو خیلی دوست داره.
بابایی خیلی دوست داریم.
اش دندونی پختیم.شامم درست کردیم .خیلیم خوش گذشت.
اول اش خوردیم.بعد تورو گذاشتیم وسط دورت آینه-خودکار-قران-چاقووچیزای دیگه گذاشتیم هر کدوم و برمیداشتی مربوط به شغل ایندت میشد!تو خودکارو برداشتی.
معلم میشی شایدم استاد دانشگاه شایدم مثل بابایی مهندس شدی!هر چی شدی مهم نیست مهم اینه که ادم باشی وشخصیت خوبی داشته باشی امیدوارم هر چی خودت بخوای همون بشی گل مامان.مامانی من خیلی زحمت کشید واسه این مهمونی.حسابی خسته شد.مخصوصا که تو از عموهایی که اومده بودن مهمونی یه کم زیاد !!!!میترسیدی!وغریبی میکردی.بغل هیچ کس نمیرفتی.وهمش بغل من ومامانی بودی.
یکی از مهمونا یه دختر همسن تو داشت.تو برای اولین بار 4دست و پا رفتی وموهای اونو کشیدی!!!!
خلاصه اینم از جشن دندونی
بابا امیرت این کاپشن رو از رشت واست گرفته و
دیشب مامانم اومد وکلی واست جی جی اورد!
این شال و کلاهم مامانی برات بافته اورده.
واست یه ماشین خریدیم ولی نمیتونی سوار بشی چون هنوز گوچولوی منی.
یه کم دیگه باید بزرگ بشی که بتونی سوارش بشی.
اولش یه کم میترسیدی بعد خیلی خوشت اومد وحالا همش دلت میخواد سوارت کنم حلت بدم و اینور و اونور ببرمت.
من بیچاره از کمر درد دارم میمیرم از بس خم شدم و تو رو سوا ماشینت کردم.
ولی اشکال نداره گلم تو خوش باش.مامان فدات بشه.
هر روز با دنیای اطرافت بیشتر اشنا میشی.چیزای جدید کشف میکنی.غذاهای جدید میخوری.مثلا ماست و دوست داری البته همراه غذا و اونو خالی نمیخوری.
سیب و اصلا دوست نداری .کلا با سیب مشکل داری. ولی عاشق اب هویجی.هر روز میخوری.
از به خوشت میاد.وقتی من و بابایی بستنی میخوریم خودت و میکشی ومجبور میشیم به تو ام بدیم.
و چنان با عشق بستنی میخوری که ما کیف میکنیم.
صدای باز کردن کاغذ شکلات و بستنی و...رو بهتر از هر صدایی میشناسی.واصلا نمیشه سرت کلاه گذاشت.
گاهی تو رو میخوابونیم بعد بستنی میخوریم!!!!!!!ناراحت نشو چند ماه دیگه توام میتونی بستنی بخوری ولی الان زوده!
ازین بابت خیالت راحت باشه چون من و بابایی بستنی خیلی دوست داریم وهمیشه تو یخجال بستنی پیدا میشه.دیگه اینکه وقتی ما سرمون و تکون میدیم توام اینکارو میکنی.وقتی بهت چشمک میزنیم توام چشمات و باز و بسته میکنی.وووووووووو وقتی من و گاز میگیری و من داد میزنم کلی میخندی وخوشت میاد!!!
,وقتی من لباس تازه میپوشم میفهمی همش دست میزنی لباسمو وبابایی که جوراب میپوشه میفهمی میخواد بره ددر.وبهش میفهمونی که تورم ببره.
تازه دندونا خیلیم تیزن!
ولی تو نمیدونی که ازونا واسه غذا خوردن باید استفاده کنی.فکر میکنی واسه گاز گرفتنه.
خیلی تعجب کرده بودی که چرا من نبردمت.قیافت شبیه علامت تعجب بود.
ازین به بعد با باباییم حموم میری.
فکر میکنم خوشت بیاد مگه نه؟
اخه با باباییت خیلی جور شدی.
