جشن دندونی
دیروز جشن دندونی گرفتیم.
اش دندونی پختیم.شامم درست کردیم .خیلیم خوش گذشت.
اول اش خوردیم.بعد تورو گذاشتیم وسط دورت آینه-خودکار-قران-چاقووچیزای دیگه گذاشتیم هر کدوم و برمیداشتی مربوط به شغل ایندت میشد!تو خودکارو برداشتی.
معلم میشی شایدم استاد دانشگاه شایدم مثل بابایی مهندس شدی!هر چی شدی مهم نیست مهم اینه که ادم باشی وشخصیت خوبی داشته باشی امیدوارم هر چی خودت بخوای همون بشی گل مامان.مامانی من خیلی زحمت کشید واسه این مهمونی.حسابی خسته شد.مخصوصا که تو از عموهایی که اومده بودن مهمونی یه کم زیاد !!!!میترسیدی!وغریبی میکردی.بغل هیچ کس نمیرفتی.وهمش بغل من ومامانی بودی.
یکی از مهمونا یه دختر همسن تو داشت.تو برای اولین بار 4دست و پا رفتی وموهای اونو کشیدی!!!!
خلاصه اینم از جشن دندونی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم آبان ۱۳۸۹ ساعت 8:33 توسط نسیم
|
کارن نازم