کارن جونم دیروز رفته بودیم رشت.

واست یه ماشین خریدیم ولی نمیتونی سوار بشی چون هنوز گوچولوی منی.

یه کم دیگه باید بزرگ بشی که بتونی سوارش بشی.

اولش یه کم میترسیدی بعد خیلی خوشت اومد وحالا همش دلت میخواد سوارت کنم حلت بدم و اینور و اونور ببرمت.

من بیچاره از کمر درد دارم میمیرم از بس خم شدم و تو رو سوا ماشینت کردم.

ولی اشکال نداره گلم تو خوش باش.مامان فدات بشه.