کارن 8ماهه

کارن 8ماهه

کارن گلم 8 ماهه شد

کارنم مبارکه مامانی 8 ماهگیتم به سلامتی تموم شد دیگه خیلی اقا شدی .البته دیروز تموم شد .

ولی دیروز تبریز بودیم .بابایی واست کفش کادو گرفت .کادوی 8ماهگی !

وزن:11

قد:74

دور سر:44

روز تاسوعا ی حسینی

پسرم ساعت از نیمه شب گذشته تو خوابیدی!

من بیدارم با اینکه خیلی خوابم میاد ولی بیدارم میدونی چرا ؟چون 24 ساعت هر روز از زندگیم شده کارن!شکایتی ندارم .من با تو خوشم ....ولی احتیاج دارم گاهی با من تنها باشم !یا با بابایی باشم!

به همین دلیل مجبورم از خوابم بزنم تا از خودم عقب نمونم.کمی با خودم باشم .ولی به هر حال تو وبابایی همه ی زندگی من هستین.

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

 

روش جدید روروئک سواری !!!

بابایی مریض!

کارنم بابایی دیشب خیلی مریض بود.40 درجه تب داشت.من خیلی نگرانش بودم وتو نمیخوابیدی که من برم مواظب بابایی باشم.تا ساعت 2 شب داشتی بازی میکردی میرقصیدی واواز میخوندی.

احوالات خونمون

امروز کمی توی خونه چهار دست و پا رفتم دیدم با وجود میزها کارنم نمیتونه خوب بگرده  و همه چیزو کشف کنه!!!!!!!!

دست به کار شدم میزارو برداشتم یه کمی فرشارو جابه جا کردم وبعضی جاهارو سرامیک پتو پهن کردم. درسته خونمون خیلی ضایع شدولی امن تر شد.کارن جون راحتتر میتونه بازی کنه.

پسر گلم کم کم دستت ویه جا یی بند میکنی و بلند میشی ووقتی صدای اهنگ میاد میرقصی.دستت و دراز میکنی ما بوس میکنیم.بابا میگی و بابایی رو خیلی دوست داری البته حق داری ....

تازه احساس مامان و درک میکنم تازه میفهمم چی کشیده تازه میفهمم وقتی میگفت این و بخور اونو نخور این و بپوش اونجا نرو وخیلی چیزای دیگه چرا میگفت.چون مامان بود دلش میلرزید .الان میفهمم مامان بودن یعنی چی .وقتی گریه میکنی دلم ریش ریش میشه 

خلاصه ما عاشق توایم 

کارنی وبابایی

کارن ودمپایی

کارن گلم برات دمپایی خریدیم که دیگه دمپایی من و نخوری ! ولی مال من و بیشتر دوست داری!

امان از دست اهن!

امروز رفتیم پیش عمو دکتر 

گفتیم کارنی هرچی اهن میخوره بالا میاره!

عمو دکتر گفت این پسره چون خیلی کوپوله باید بازم یه عالمه اهن بخوره!کارن جونم وزنت شده 10.650 و7ماه و نیمه شدی گلم.

برات اهن خارجی گرفتیم که شاید اونو بخوری!

چهار دست و پا رفتن کارن و.......

وای کارن وای......

پسر تو خیلی بلا شدی .همه جا میری زیر میز نهار خوری واشپز خونه و بدتر از همه گیر دادی به شومینه!

ومن همش دنبال تو میام میگیرمت و بر میگردونم جای اولت تو گریه میکنی دوباره میری وگاهی اینه که نگاه میکنم میبینم انگاری کامیون رد شده از روی من!!!!!!!!اونقدر که قیافم بهم میریزه.

ساعت 12 تازه یادم میافته صبحانه نخوردم وبدتر از اون صورتم و نشستم!

خلاصه خونه پر از اسباب بازی تو شده بابا رضا و مامانی هر موقع میرن بیرون یا یه لباس نو یا یه اسباب بازی برات میگیرن .

تو بابا رضا رو خیلی دوست داری همش میخوای باهاش بازی کنی.

راستی تازگیا بای بای میکنی و با همه دست میدی.

کارن تو به سرعت باد داری بزرگ میشی روزا میگذره وتو هر روز یه کار جدید یه کشف جدید یه شیطنت جدید!!!!!!!!

خرید این ماه کارن

کارن اینجا 7 ماه و12 روزشه

روزهای خوش مامانی وکارنی

هر روز که میگذره تو شیرین تر میشی.وبیشتر با هم دوست میشیم .هر روز یه عالمه با هم بازی میکنیم.

حالا دیگه به راحتی میتونی 4 دست و پا بری و به همه جا سرک بکشی .

به پریز برق و  گوشی تلفن و موبایل و دسته کلید و ریشه های فرش خیلی علا قه داری و مهمتر از همه به دمپایی من!!!!

راستی چند روزه خرمام میخوری.خیلی خیلی شیطون شدی.2 روز رفتیم لاهیجان و اومدیم اونجا کلی حال کردی اخه دختر عمه های بابایی همش باهات بازی میکردن توام از اونا خوشت اومده بود.یه عالم شیطونی کردی.

امروز دستاتو گذاشتی رو پام و خودت و بلند کردی وایستادی من گفتم افرین افرین! و تو خیلی خوشحال شدی به خاطر کشف جدیدت.فهمیدی اگه به جایی تکیه کنی میتونی بلندبشی .وقتی کشف جدید میکنی زبونت و در میاری بیرون خیلی با نمک میشی.خیلی فداتم پسرم

چند روز پیش با بابایی رفتیم واست خرید کردیم .بابایی هر ماه تو رو میبره خرید.

یه جفتم کفش گرفتیم که موقع روروئک سواری بپوشی پاهات روی سرامیک سردشون نشه.

نمایشگاه ماشین کارن

لباس نو

کارن جون لباس نو پوشیده تازه موهاشم سشوار کشیده .

دندونای خوشگلشم اینجا اومده بیرون

مادرانه

پسرم امروز 1 هفته از 7 ماهه شدنت گذشت. زمان چه زود میگذره.پارسال این موقع ضربه هایی رو که به شکمم میزدی میشمردم.وحالا .....

دوروز پیش رفتیم مهمونی اونجا به خاطر یه تکه نون که میخواستی خودت بخوری کلی گریه کردی!

تازگیا واسه همه چی گریه میکنی البته از نوع الکی!!!!!!!!

دیشب من و بابایی اونقدر تو رو سوار ماشینت کردیم و خم شدیم اینور و اونور بردیم که هر دو کمر درد گرفتیم.

وتو فاتحانه لبخند میزدی وهمین واسه ما بسه.

همین لبخند زیبا ....دیگه ما چی از دنیا می خوایم 

یه پسر ناز داریم و بس.