احوالات خونمون
امروز کمی توی خونه چهار دست و پا رفتم دیدم با وجود میزها کارنم نمیتونه خوب بگرده و همه چیزو کشف کنه!!!!!!!!
دست به کار شدم میزارو برداشتم یه کمی فرشارو جابه جا کردم وبعضی جاهارو سرامیک پتو پهن کردم. درسته خونمون خیلی ضایع شدولی امن تر شد.کارن جون راحتتر میتونه بازی کنه.
پسر گلم کم کم دستت ویه جا یی بند میکنی و بلند میشی ووقتی صدای اهنگ میاد میرقصی.دستت و دراز میکنی ما بوس میکنیم.بابا میگی و بابایی رو خیلی دوست داری البته حق داری ....
تازه احساس مامان و درک میکنم تازه میفهمم چی کشیده تازه میفهمم وقتی میگفت این و بخور اونو نخور این و بپوش اونجا نرو وخیلی چیزای دیگه چرا میگفت.چون مامان بود دلش میلرزید .الان میفهمم مامان بودن یعنی چی .وقتی گریه میکنی دلم ریش ریش میشه
خلاصه ما عاشق توایم
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آذر ۱۳۸۹ ساعت 23:44 توسط نسیم
|
کارن نازم