کارنم بابایی دیشب خیلی مریض بود.40 درجه تب داشت.من خیلی نگرانش بودم وتو نمیخوابیدی که من برم مواظب بابایی باشم.تا ساعت 2 شب داشتی بازی میکردی میرقصیدی واواز میخوندی.